[ad_1]

نسخه ای از این مقاله در این هفته ظاهر شد فقط شما نیستید بولتن. در اینجا مشترک شوید داشتن فقط شما نیستید مقاله هر یکشنبه به صندوق ورودی شما تحویل داده می شود.

مارس آستانه ماه هاست. این هم پایان زمستان سال گذشته است و هم آغاز بهار سال جدید. نیمه باران است ، امید نیمه کیشوتیک.

من اولین بچه ام را در ماه مارس گرفتم – كودكی كه نه روز دیرتر به آنجا رسید ، در حال حاضر یك موجود كاملاً محكم با چشمان بادامی حیرت انگیز و اشتهای كودك كوچك است. من نمی دانستم چه کاری انجام می دهم. ما هر دو فقط قوز کردیم و سعی کردیم یکدیگر را درک کنیم.

من در اوایل ماه مارس ، به دلایل مختلف ، هر ساله دست به دست می شود و از ماه فوریه یک موجود تنبل و مرطوب را که لباس هایش مناسب نیست ، مبهوت می کند.

اما به نوعی به سمت پایان ماه می افتم و اوضاع منطقی می شود. شاید اعتدال بهاری همان چیزی باشد که به ما کمک می کند هر بهار به مسیر خود برگردیم. این زمان ، معمولاً در 20 یا 21 مارس است که کل سیاره در تعادل است و هر دو نیمکره شمالی و جنوبی همان مقدار تاریکی روز را دارند.

تیسال او ما می توانیم کمی هماهنگی بهاری استفاده کنید پس از 12 ماه خاموش شدن و خاموش شدن ، مانند خال های زیر نور خورشید خارج می شود. امید این روزها هنوز دمدمی مزاج است و از پشت در می افتد. اما اعداد در مسیر درست پیش می روند. واکسن ها در اینجا عمده فروشی هستند و اگرچه هنوز احساس می شود که توسط افرادی که ما را آورده اند ایجاد شده است بازی های گرسنگی، این نیز در حال بهبود است.

خاله ویسکی مورد علاقه من حتی واکسینه شد. او در تمام این مدت تنها بود. و او می دانست که در کجای پنسیلوانیا می تواند قرار ملاقات بگذارد ، و سپس ساعتها صبح زود به غرب می رود تا مورد اصابت گلوله قرار گیرد. ویسکی همیشه می گوید: “شما با بهترین وسایلی که در اختیار دارید بهترین کار را می توانید انجام دهید.” و او همین کار را در 80 سالگی انجام داد. روز دیگر ما در مورد معجزه واکسن COVID-19 صحبت کردیم و اینکه چگونه ، هنگامی که او جوان بود ، فلج اطفال قبل از ورود واکسن در سال 1955 ، باعث ترس و وحشت بسیاری از والدین و کودکان شد ، و هر تابستان استخرها و اردوگاه ها را تعطیل می کرد.

کارشناسان می گویند چیزی نزدیک به حالت عادی است این تابستان به راه ما می آید. مثل اینکه منتظر یک فیلم پرفروش باشید. و اگر چنین بود ، تریلر فقط انبوهی از وقایع عادی خواهد بود ، مانند یک نوزاد تازه متولد شده پس از نوعی رویداد ورزشی به یک سری خاله ها یا افرادی که در کابین با دیگران پیتزا می خورند تحویل داده شود. عکسهای طولانی از مردم در کافه ها وجود دارد که در مورد نگرانی های قدیمی به سبک قدیمی در مجلات می نویسند.

اما فعلا امیدوارم که روح کوچک آرام نگیرد. او تمام دفعات دیگر را به یاد می آورد که دیدیم اعداد به درستی راه می روند و بعد اتفاقی می افتد. بنابراین ما مدت کمی بیشتر به پوشیدن پوشش صورت ادامه خواهیم داد ، شاید حتی نوع جدیدی از ماسک بهاری را جایگزین خود کنیم.

و در حالی که منتظر هستیم ، بیایید همه موارد را بشماریم ما می خواهیم او را از این تونل خارج کنیم. بله ، موارد بسیاری وجود دارد که ما هرگز نمی خواهیم آنها را ببینیم (یا دوباره بپوشیم) ، اما موارد زیادی نیز وجود دارد که باید به آنها پایبند بود.

به عنوان مثال ، فراموش نکنیم که چگونه به آنچه در مقابلمان قرار دارد توجه کنیم. همانطور که مرزهای دنیای شما با حواس پرتی کمتر کوچکتر می شود ، ما نسبت به همه چیز در این دایره آگاهی بیشتری پیدا می کنیم.

این سال کلاس مشاهده بود. مانند چگونگی یادگیری واقعی نگاه کردن به طبیعت – بقیه در نزدیکی آن هستند. انواع توت ها و اشکالات ، گیاهان و درختان عجیب همیشه وجود دارد و هر چهار ماه یک بار تغییرات چشمگیری را تجربه می کند. اکثر ما ساکنان شهر فقط به رستوران ، فیلم یا شغل خود ادامه می دهیم – چیزی که من می خواهم به سرعت در مورد آن عجله کنم. اما من نمی خواهم وقتی که انگیزه های کوچک بهار قویتر می شوند ، دیگر متوجه آنها نشوم.

حتی افراد زیر 60 سال نیز در صورت یافتن بذرهای جدید به ظاهر خارجی در پارک ، وسواس زیادی در پدیده های طبیعی داشتند که به عنوان اخبار فوری گزارش می شدند. و برای مدتی ، وقتی ترافیک شهر از بین رفت ، گویی کسی صدای پرنده را پیدا کرد و این تنها چیزی است که می توانید بشنوید ، به جز صدای تعقیب آمبولانس در نیویورک در ماه آوریل.

و در این کره بسته ما ، افرادی بودند که با آنها قرنطینه بودیم: عزیزان و هم اتاقی ها و کودکان. از یک طرف ، روزها به چرخه های بی پایان و یکسانی تبدیل می شدند. اما طی ده سال دیگر این هم اتاقی را خواهید دید و مهم نیست که چقدر اوضاع سنگلاخ باشد ، ارتباطی بین شما برقرار خواهد شد ، مانند رفتن به دانشگاه یا اردوگاه کفش با هم.

ما همچنین وقت زیادی برای مطالعه چهره کسانی که دوستشان داریم ، برای یادگیری راه ها و خواسته های آنها داشتیم. برای دیدن آنچه که باعث می شود سایه ها در پشت چشم آنها ظاهر شوند. همه ما یاد گرفتیم که چگونه مانور حالت و الگوهای خود را مانور دهیم ، گویی همه ما در یک کشتی هستیم که به راهروهای باریک یک فضای بسته سقوط می کند.

این دانش از چگونگی بودن برای این مدت طولانی ارزشمند بوده است. گویی همه ما نسخه جدیدی از این آزمایش نیویورک را تجربه کرده ایم بار آنها درمورد جایی که از افرادی که تازه ملاقات کرده اند خواسته اند تا مدتی به چشمان یکدیگر خیره شوند و 36 سوال بپرسند. آنها عاشق شدند یا حداقل آن را دوست داشتند.

تمام این فشارها به خصوص بعد از چند ماه اول ناخوشایند و گاهی دردناک بود. با این وجود ما دریافته ایم که دانستن می تواند گاهی عشق بیشتری ایجاد کند. و این برای شناخت خودمان نیز صدق می کند. یادگیری اینکه با خود باشید ، در هر مرحله به اشتباهات خود بپردازید ، یکی از آن دستاوردهایی است که مدتها پس از تنهایی اجباری به شما خدمت می کند. این بهترین مهارت است. و اگر خوش شانس باشید ، یک سگ در آن اطراف است. اکنون می دانم که چرا مری الیور شاعر همیشه درباره دندان های سگ خود می نوشت. آنها چسباننده تمدن هستند. حداقل آنها ما را مجبور می کنند که شلوار خود را بپوشیم و مرتب از خانه خارج شویم.

این نوزادی که من در ماه مارس داشتم اکنون به دانشگاه بازگشت ، و همچنین برادر یا خواهر آنها. تا چند هفته پیش ، ما سه نفر در میدان بروکلین با مساحت 1100 فوت مربع سر و کله می زدیم و خدایا ، ابتدا می جنگیدیم. اما من فکر می کنم که چگونه فراموش نمی کنم که دو نفر از من ، فرزندانم ، یاد بگیرند که چگونه با هم آشپزی کنند – سس ها ، تخم مرغ ها ، تعداد زیادی تخم مرغ ، تهیه شده به روش های مختلف. من دیدم که آنها به راحتی حرکت می کنند ، مانند ساعت هایی در یک آشپزخانه کوچک ، و کارها را بدون کلمات به اشتراک می گذارند. من در سن و سال خود از آنها دیدگاه داشتم ، همان ظرف ها را در آشپزخانه ای جایی درست کردم ، برش زدم ، بشقاب ها را به راحتی به یکدیگر تقسیم کردم ، زیرا آنها همچنین در این سال بی پایان یاد گرفتند که با هم بزرگ شوند. من هم همینطور.

اما هنوز احساس می کنم باید به یاد بیاورم که چگونه هر ماه مارس دوباره بزرگسال باشم. 💌

اگر تازه وارد این فقط شما نیستید ، برای دریافت دوز هفتگی رایگان به صندوق ورودی خود در اینجا مشترک شوید. نظرات و پیشنهادات خود را در Susanna@time.com برای من ارسال کنید.

اگر تازه وارد این فقط شما نیستید ، برای دریافت دوز هفتگی رایگان به صندوق ورودی خود در اینجا مشترک شوید.

کپی کپی

اعتدال بهاری بعد از همه گیری
عکس از سوزانا شربسدورف

و این فقط س questionال است … چگونه جهان ، مرطوب و زیبا ، هر یک از ما را به یک پاسخ جدید و جدی فرا می خواند. این س bigال بزرگی است ، سوالی که جهان هر روز صبح به سمت شما می اندازد. “اینجا تو زنده ای. آیا می خواهید توضیح دهید؟ با این چالش کوچک شاعر مری الیور برای یک چشمه گل آلود و گیج:

– مری الیور ، رویای کار

ما در ماسک شناختن یکدیگر مشکل داریم و ناراحت کننده می شود چیزی در مورد آلبوم همه گیر شما – داستان های خنده دار درباره مردی که همسرش را برای غریبه و تعدادی از کارمندان جدید دولت بایدن که هنوز باید خود را به یکدیگر معرفی کنند ، گرفته است.

مشاوره تخصصی برای مرحله بعدی همه گیری از منابع شگفت آور ، مانند کاوشگران قطب جنوب.

ترس عمدتاً ناشی از داستانی است که می گوییم ، بنابراین من ترجیح دادم داستانی متفاوت از آنچه برای زنان تعریف می کنیم ، تعریف کنم. من تصمیم گرفتم که ایمن هستم. من قوی بودم من شجاع بودم هیچ چیز نمی توانست مرا شکست دهد. به تمام لباسی که قبلا دوست داشتم ، مراقبه روی یک سال شلوار ورزشی ، بحران وجودی صنعت مد و آنچه در لباس پوشیدن از دست می دهیم.

-چریل استرید


شواهد خوبي انسان

این یادآوری هفتگی شماست که ایجاد جامعه ای از سخاوت همه ما را بالا می برد.

جیکوب ، دانشجوی 25 ساله روانشناسی از جنوب کالیفرنیا ، یک فرم همه گیرانه از عشق را پر کرد و اظهار داشت که او آماده است “همه جا” اهدا کند ، در ایالت های مختلف و به هر خانواده نیازمندی. او با مارشال ، یک کارگر ساختمانی 55 ساله در کارولینای شمالی جفت شد. مارشال برای اجاره دسامبر خود درخواست کمک کرد. مارشال هنگامی که با COVID-19 مذاکره کرد و یک حقوق پنج هفته ای را از دست داد عقب مانده بود: “اوضاع تنگ بود ، اما من سپاسگزار بودم که هر ماه در زمانی که بسیاری از مردم رنج می بردند جیغ می کشیدم.”

مارشال چندین مکالمه با یعقوب داشت و به یاد می آورد که او واقعاً تحت تأثیر قرار گرفته است که کسی “به اندازه یعقوب می تواند بسیار مراقب باشد”. یعقوب پس از توافق در مورد کاری که جیکوب می تواند برای کمک مالی به مارشال انجام دهد ، برای او ایمیلی ارسال کرد و لیستی از آنچه را که برای کمک به آن نیاز داشت ، ارسال کرد و سپس … مارشال ناپدید شد. یعقوب چندین بار سعی کرد با مارشال تماس بگیرد ، نگران اینکه اتفاق بدی رخ داده یا سلامتی مارشال بدتر شده باشد.

تقریباً سه هفته بعد ، یعقوب با شماره ای از کارولینای شمالی تماس گرفت. “این شماره مارشال نبود ، اما من بلافاصله جواب دادم چون فکر کردم شاید شخصی پیامک های من را در کنارش خوانده و دیده است که من چقدر نگران او هستم.” در انتهای دیگر تلفن سکوت و به دنبال آن یک گلو را پاک کرد و در آخر کلمات ، “جیکوب ، این مارشال است ، و من معتقدم که به شما مدیون عذرخواهی هستم برای نوع برخورد شما.”

جیکوب از شنیدن صدای مارشال بسیار خوشحال شد اما به همان اندازه جمله مقدماتی او گیج شده است. مارشال توضیح داد که پس از دریافت نامه الکترونیکی جیکوب ، بر روی پیوند دانشگاه به امضای ایمیل خود کلیک کرده و قصد دارد درباره کار و تحقیقات جیکوب بیشتر بیاموزد. او توضیح داد که از دیدن سیاه بودن یعقوب شوکه شده و برای او دشوار است که خودش را با کمک “فردی مثل شما” جمع کند.

“کسی مثل من؟” یعقوب تکرار کرد.

مارشال توضیح داد که به دلیل اینکه از کجا آمده و چگونه بزرگ شده است ، واکنش اولیه او خجالت آور است ، زیرا او در وهله اول کمک می خواهد و کمک گرفتن از یک سیاه پوست “با او خوب نیست” [him] به دلایلی

او به یعقوب گفت: “من مدت طولانی است که با این کار نشسته ام و نمی توانم به شما بگویم که واکنش من چیست.” “من از درخواست کمک خجالت کشیدم ، اما سپس با واکنش من حتی بیشتر خجالت کشیدم. هر روز من در کنار افراد مختلف کار می کنم و خودم را نژادپرست نمی دانم بلکه یک جلسه است [Jacob] چشمانم را به این واقعیت باز کنید که کاملاً در این مورد صادق نیستم. من می دانستم که این شخصی نیست که می خواهم باشم ، اما مطمئن نبودم که چگونه بیرون بروم و آن را بگویم. “

مارشال به یعقوب گفت كه اگر این را بفهمد او دیگر نمی خواست به او کمک کند ، اما اینکه می خواست بداند چه احساسی دارد و چرا ناپدید شده است و متاسف است. جیکوب با درک اینکه چقدر این تغییر برای مارشال مهم بوده و باید چقدر شجاع و آسیب پذیر باشد که حتی این مکالمه را با او داشته باشد ، از مارشال بخاطر صداقت و متفکر بودنش تشکر کرد.

جیکوب گفت: “البته ، من توافق کردم که به مارشال کمک کنم.” افزودن این فرصتی است برای “ایجاد رابطه حتی مهمتر با او”.

این داستان با کمک مهربانانه Shelley Tigelski ، بنیانگذار Pandemic of Love ، یک سازمان مردمی فراهم می شود که همزمان با کسانی است که می خواهند اهدا کنند یا داوطلب شوند مستقیماً با کسانی که برای نیازهای اولیه درخواست کمک کرده اند.


این نسخه از “این فقط تو نیست” را در شبکه اجتماعی در اینجا به اشتراک بگذارید.

🌺 آیا کسی این خبرنامه را برای شما ارسال کرده است؟ مشترک شوید برای فقط شما نیستید اینجا.



[ad_2]

منبع: electoronic-news.ir