من شکرگزارم ، رانده یک بیماری همه گیر هستم ، و یک سفر تنهایی را شروع می کنم


خب سلام! نسخه ای از این مقاله نیز در فقط شما نیستید بولتن ثبت نام در اینجا برای دریافت نسخه جدید هر یکشنبه به صورت رایگان. و برای من از طریق ایمیل [email protected] ایمیل ارسال کنید

سفری تنها و اندکی امید به فضل

هفته آینده وسایلم را جمع می کنم سگ خروپف کوچک من و رانندگی از بروکلین به لس آنجلس کاملاً توسط خود واکسینه شده من. این یک نوع دیوانه است ، مخصوصاً اگر می دانید که رانندگی من چقدر کند است. اما مانند بسیاری از چیزهایی که ماهها منتظر بودیم ، ایده دیدن منظره ای در خارج از محله من کاملاً هیجان انگیز است. احساس می کنم از یک بیماری همه گیر دامن زده می شود.

دوازده مسیر وجود دارد که مرا به پارک های ملی و مناطق زرق و برق دار آمریکا می رساند که من اصلاً آنها را خوب نمی شناسم. اما همانطور که روز به روز اخبار و اعتراضات و کنفرانس های مطبوعاتی پر از غم و اندوه در اخبار منتشر می شود ، می فهمم که برنامه ریزی سفر بدون عبور از کشورهایی که حادثه تیراندازی دسته جمعی یا ضربه روحی ناشی از مرگ پلیس در آن رخ داده است تقریباً غیرممکن است. چند ماه گذشته ایندیانا ، جورجیا ، مینه سوتا ، کلرادو ، میسوری ، کالیفرنیا ، تگزاس ، ایلینوی و غیره.

ما به عنوان یک ملت نمی توانیم خیلی توافق کنیم. اما اگر به یک نقشه نگاه کنید ، می بینید که چگونه این رشته خشونت ما را به هم متصل می کند. ما مقید این فجایع هستیم. و فقط شهرها ، محله ها ، مشاغل و خانواده های آسیب دیده برای گشت و گذار وجود دارد.

این جغرافیای دردناک ما را با چاره ای روبرو می کند: ما می توانیم وانمود کنیم که این خشونت به راحتی غیرقابل تحمل است یا اینکه اصلاً مشکل ما نیست.

یا می توانیم تمام این جوامع را جوامع خود بدانیم ، این زخمها را زخمهای خود و این خسارات را زیانهای جمعی خود بدانیم.

و اگر این پدربزرگ و مادربزرگ و نوجوانان باشند مرتب سازی بسته ها در محل کار ، والدینی که مواد غذایی خریداری می کنند و مردان جوانی که به خانه مادرشان می روند ، بخشی از خانواده ما ، خانواده انسانی ما هستند ، و سپس تغییر آنچه کار نمی کند ، به زحمت عشق تبدیل می شود ، نه از خشم. امید ، نه گناه روی پیشرفت ، نه روی ناتوانی جنسی.

اگر تازه وارد هستید فقط شما نیستید ، برای دریافت مقاله هر یکشنبه اینجا مشترک شوید.


 

من دختری از آفریقا هستم: در 8 سالگی ، الیزابت نمایارو پس از ویرانی روستای کوچک وی در زیمبابوه ، تقریباً از گرسنگی مرد. اما وقتی او بین زمین و مرگ روی زمین گرم و لرزان قرار گرفت ، زن جوانی با لباس آبی با یک کاسه فرنی ظاهر شد. بعدها نمایارو فهمید که مرد نجات دهنده وی در سازمان ملل کار می کند و او قول داد که به تنهایی برای سازمان ملل کار کند. در این خاطرات شناور ، نیامارو مسیر خود را از آن لحظه تا کل زندگی خود دنبال می کند و به عنوان یک سازمان بشردوستانه در لندن ، ژنو و در آخر به عنوان مشاور ارشد سازمان ملل در نیویورک تماس می گیرد. نیامارو هنوز بدون اشاره به بدبینی معتقد است که “آنچه در آن مشترک هستیم از آنچه ما را تقسیم می کند قدرتمندتر است.” او می تواند بسیاری از این اعتقاد را در انسانیت جمعی ما و مقاومت خود در برابر گوگو (مادربزرگ) خود ، كه صدای غنایی اش در طول كتاب می شنویم ، ردیابی كند:

“شما بخشی از اوبونتو هستید ، به این معنی که رویای شما باید به اندازه کافی برای همه ما بزرگ باشد ، به اندازه کافی برای همه آفریقایی ها. این کودک شیرین را هرگز فراموش نکنید. هرگز فراموش نکن. “


کپی کپی

اگر نابود و گیج شده باشید … فقط شما نیستید. NPR با روانپزشكانی صحبت می كند كه می گویند بیمارانشان به طور فزاینده ای به آنها می گویند كه دیگر خسته شده اند و توانایی تمركز ندارند. متخصصان بهداشت روان می گویند این یک واکنش طبیعی به اوقات غیرمعمول است.

یک مراقبه کوتاه هدایت شده برای ترک اعتماد به نفس توسط معلم مراقبه بریتانیایی جان سیدیک.


شواهد خوبی از انسان❤️

این یادآوری هفتگی شماست که ایجاد جامعه ای از سخاوت همه ما را بالا می برد.

شارمین زن جوانی از هوستون است افرادی که از نظر سیستم مراقبت از خانواده منسوخ شده اند و برای زنده ماندن در یک بیماری همه گیر با منابع محدود و هیچ خانواده ای برای گفتگو تلاش می کنند. پس از یک طوفان زمستانی تاریخی که چند ماه پیش در تگزاس رخ داد ، خانه چارمین غیرقابل سکونت شد و او مجبور شد در اتومبیل خود زندگی کند ، که به گفته وی “به عنوان یک زن جوان فوق العاده ترسناک و طاقت فرسا است”.

با وجود لیست های انتظار برای سرپناه در نزدیکی و نگهداری از منزل ، رئیس محلی همه گیری عشق مداخله کرد تا جامعه را دور هم جمع کند و مطمئن شود که چارمین دوباره از شکاف سقوط نمی کند. “من آماده بودم همه چیز را رها کنم و آینده ای برای خودم نمی دیدم. احساس کردم برای جهانیان نامرئی می شوم ، گویی که اهمیتی ندارم. “شارمین به یک داوطلب اعتماد کرد.

این گروه بودجه کافی جمع آوری کرد برای اطمینان از اقامت شارمین در یک هتل محلی ، سپس یک اهدا کننده سخاوتمندانه به او کمک کرد تا اجاره ماه اول و ودیعه یک آپارتمان جدید را پرداخت کند. از آن زمان ، شارمین توانسته است در کلوپ محلی سام پیدا کند و با حمایت ، روحیه او افزایش می یابد.

“این جامعه جان من را نجات داد. او به من خانه ، درآمد و مهمتر از همه ، ایمان من به انسانیت را بازگرداند. اکنون احساس ارزش دارم. آنها مرا دیدند. من هم مهم هستم “

تاریخچه و تصاویر با مجوز از Shelley Tigelski ، بنیانگذار Pandemic of Love ، یک سازمان مردمی که به داوطلبان ، اهدا کنندگان و نیازمندان پاسخ می دهد.

آیا کسی این خبرنامه را برای شما ارسال کرده است؟ مشترک شوید برای فقط شما نیستید اینجا.




منبع: electoronic-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*